جمال رضايى
508
بيرجندنامه ( فارسى )
خود را تغيير مىدادند . اين امر نيز رسوم و آدابى داشت بدينسان كه در سالروز مرگ متوفّى و پس از برگزارى " ختم سال " - و يا در عيد نوروز - بانوى بزرگ خاندان لباسى نو و به رنگى غير از سياه تهيّه مىكرد و همراه چند تن از بانوان سالخورده و محترم به خانهء بانوى سوكوار مىرفت و لباسى را كه همراه داشت به وى هديه مىكرد و از او مىخواست كه لباس سياه خود را از تن درآورد و جامهء اهدايى را بپوشد و او اين خواهش را مىپذيرفت و ساير اعضاء خانواده - بويژه زنان و دختران - به وى تأسّى مىجستند و تغيير لباس مىدادند و به اصطلاح از " سيق " درمىآمدند . از آداب و رسوم ديگر سال اوّل مرگ اين بود كه خانوادهء سوكوار هيچگونه مجلس شادى مانند عقد ، عروسى ، ختنهسوران و مهمانى شاد برگزار نمىكردند و حتّى در چنين مجالسى حضور نمىيافتند و اگر نزديكانشان نيز چنين برنامههايى در پيش داشتند به تعويق مىانداختند و اگر در اجراى امر ناگزير بودند از صاحبان عزا اجازه مىگرفتند و كار را بىهيچ برنامهء شادى . . . به اصطلاح بيرجند " خموش " انجام مىدادند . ديگر اينكه تا مدّتى به حمّام نمىرفتند ، مردان صورت خود را نمىتراشيدند ، زنان و دختران حنا نمىبستند و هيچگونه آرايشى نمىكردند ، نهتنها در خانه شيرينى نمىپختند بلكه از خوردن آن نيز امتناع مىورزيدند و به مهمانان خود شربت و شيرينى نمىدادند و از هر كار و هرچيز كه نشانى از شادى داشت - تا هنگامى كه در جامهء سياه بودند - خوددارى و پرهيز مىكردند .